نگاهی به مجموعه شعر علی یاری، «دویدن در لانگ شات»


شاعری از جنوب آمده است،...کات!

روزنامه «روزگار»؛سید فرزام حسینی:

شاعران بومی، در واقع شاعران غیر مرکز نشین نقش عمده ای در حفظ و تعالی شعر معاصر داشته و دارند؛ این بحث شعرهایی که به زبان های محلی سروده می شود را دربرنمی گیرد. بلکه شامل شعرهایی از این شاعران می شود که به زبان رسمی کشور(پارسی)سروده شده اند. آنها با نشانه ها و المان هایی در شعرشان توانسته و می توانند علاوه بر بازتاب سنت ها و سبک زندگی محلی شان به افراد غیر بومی، حس نوستالژیک دیگران را برانگیزانند.

تفاوتی نمی کند شاعر از جنوب باشد یا از شمال، از غرب باشد یا از شرق. حتی شاعران مرکز نشین هم به نوعی حس زندگی در تهران را منتقل می کنند،شاعرانی مانند محمدعلی سپانلو که اساسا معروف به شاعر تهران است و از میان جوانترها نیز می توان به گروس عبدالملکیان اشاره کرد.

حالا حرفم بر سر شعرِ جنوب است؛نام ها بسیارند،آتشی، باباچاهی، سید علی صالحی، بهزاد خواجات، هرمز علی پور، بهزاد زرین پور، داریوش معمار و... که هر کدام کم و بیش تاثیری مفید بر شعر معاصر گذاشته اند و می گزارند، قسمت عظیمی از بارِ شعر معاصر را نیز بر دوش کشیده اند که الحق هم خسته نباشید دارد چرا که تا آنجای کار خوب کشیده اند!

امروز هم می رسیم که «علی یاری» که دومین مجموعه ی شعر و اولین مجموعه اشعار «نو»اش را به تازگی توسط انتشارات آهنگی دیگر با نام «دویدن در لانگ شات» منتشر کرده است که انصافا هم مجموعه ی خوبی درخور شاعران باصفای جنوبی منتشر کرده است، مجموعه ای شامل  30 شعر که تجربه های شاعرانه اش از سال 1380 تا 1388 را دربر می گیرد.

کلیت این مجموعه با مضامین اجتماعی در نگاهی به مفاهیم تغزلی در آمیخته است.

شعرهای بخش اول همانطور که از نام مجموعه هم برمی آید، ساختاری روایتی-سینمایی دارد، که شاعر توانسته در پشت پرده به خوبی این ساختار را صحنه گردانی کند و تصویرهایی قابل قبولی با تاکید بر مفاهیم بومی خاص خودش به مخاطب ارائه کند:

«دوست داشتم دوست باشم

کِیف داشته باشم...

جناب کارگردان!

من خودسوزی شدم به سادگی

تا شکل دیگر زیباشناختی مستند شود

مستند بودم...»

«دویدن در لانگ شات با داریوش مهرجویی»،«در این سکانس جوانم هنوز»،«فیلمفارسی»،«نمایش نامه در چند پرده برای بهمن عیوق» و دو-سه شعر دیگر از اشعاری هستند که هم از لحاظ نامگذاری و هم از موضعِ معنایی تفاهم زیادی با نام اصلی مجموعه دارند.

«ترس حق طبیعی من است

دست نگهدارید لطفا

نمی توانم

این سکانس را نمی توانم.»

بخش بعدی کتاب که شامل 7 شعر با عنوان «اهوازی ها» هست همانطور که از اسمشان بر می آید روایتی کاملا بومی از زادگاه شاعر است که به کرات نشانه هایی را از این محل به دست می دهد؛«سنبوسه»،«هوای شرجی»،«بلم» و «دریا».

شاعر به ما نشان می دهد که از جنوب آمده است و گویا به همین راحتی ها هم حاضر نیست از تعلق خاطرش به آنها دست بکشد: «آقایان!/و دوباره آقایان/مرکز جهان من همین جاست/این قصبه/که با رودخانه طول می کشد آنقدر/و نمی رسد به رویای شیخ احتمالا.»

و بخش سوم که شامل 6 شعر کوتاه است،هر چند که 6 شعر محلی برای قضاوت عادلانه شعرهای کوتاه شاعر نیست اما اگر بخواهیم به نسبت همین کتاب در نظر بگیریم باید اذعان داشت که شعرهای کوتاه این کتاب نسبت به دیگر قسمت های کتاب ضعیف تر ظاهر شده است و هنوز زبان خاص خودش را پیدا نکرده است :

«تو از من کنار آمده باشی

یا من از تو،

چه فرق می کند؟

تنهایی،تنهایی است.»

از دیگر نقاط قوت این مجموعه ی شعر،سوای ویژگی های شعری که نام بردم،طراحی بکر طرح روی جلد است. طرحی که کاملا با نام مجموعه و محتوای اشعار داخل مجموعه هماهنگی و همگونی دارد. و همین امر قطعا در جذب مخاطب برای خرید و خوانش این کتاب بی تاثیر نخواهد بود. متاسفانه امروز بسیاری از مجموعه های چاپ شده هیچ همگونی با طرح روی جلدشان ندارند که البته ضرورتی هم نمی توان برای این موضوع در نظر گرفت اما به زعم من این هماهنگی کمک بسیاری در جذب مخاطب دارد.

نگاهی به مجموعه شعر «تسلیت به زن»،مه‌ناز یوسفی

تبریک به شعر


روزنامه «روزگار»؛سید فرزام حسینی:

یکی از جریان های مطرح در شعر امروز ایران جریان  ساده نویسی است. جریان ساده نویسی در واقع  جریان قالب در دهه ی  80 بوده است و بالطبع اکثر شعرهای منتشر شده تحت تاثیر این جریان بوده است.

در برخی از آثار منتشر شده مخاطب با ساده اندیشی مواجه می شود و نه با ساده نویسی و همین جاست که صدای منتقدین بلند می شود، ساده اندیشی به مثابه ی یک آفت برای شعر امروز است که گاه به شعار محض کشیده می شود و از طرفی توهین به شعور مخاطبی است که به پی شعر ناب است.

این تمام ماجرا نیست،از سویی بعضی از شاعران در مقابل چنین جریانی (ساده نویسی) دست به ایجاد پیچیدگی های مفرط در عرصه ی فرم،زبان و محتوای شعر زده اند، تا جایی که هیچ کس نتواند جز خودشان از شعرشان چیزی بیرون آورد و این را آوانگارد بودن می دانستند.

جریان منطقی ادبیات ثابت کرده است که هر دوی این جریان ها محکوم به زوال اند؛ شعر خوب از شاعرِ خوب چه دشوار باشد و چه ساده ماندگاری خودش را در تاریخ شعر و ادبیات حفظ می کند.

مجموعه ی «تسلیت به زن» سروده ی مه ناز یوسفی شاعر جوانِ گیلانی است. این مجموعه که مشتمل بر 36 شعر است توسط انتشارات آهنگی دیگر به جامعه ی ادبی عرضه شده است.

یوسفی سابقه ی سردبیری سایت بین المللی زن «تاسیان» را در کارنامه ی ادبی خویش دارد و از دیگر افتخارات وی برگزیده شدن در جشنواره شعر صلح والس در سال 1386 با شعری که در این کتاب هم آمده است:

«از این که خسته ام راه نمی روم

از اینکه راه نمی روم،خسته ام

خسته ام

و زمان درازی

صحنه ی جنایت را بازسازی کرده ام...»

زبانی دشوار و منطقی،روایت گونه و بازی های کلامی و مفهومی از ویژگی های بارز شعرهای این کتاب است. اغلب شعرهای این کتاب مضمونی اجتماعی دارند و گاه که رو به عاشقانه می رود هم عنصر اجتماعی و فلسفی اش را حفظ می کند و از دیدگاه یک «زن» وارد این مقوله می شود.

بازی مفهومی را می توان در تکه ای از شعر «3» به خوبی مشاهده کرد :

 «آن طرف مردی هست

که حواسش را با حواس من پرت می کند...»

عینیت و تصویر نقش پُر رنگی را در لذت شعر ایفا می کند، همیشه انسان می تواند از یک تصویر به راحتی به یک مفهوم برسد و تجسم اش کند. این امر متاسفانه در شعر بسیاری از شاعران امروز ما رعایت نمی شود اما یوسفی در پاره ای از اشعار این کتاب عینیت قابل قبولی به شعرش بخشیده است:

«صلح

همیشه از دور می آید

و تکان دادن دستش،

با لبخند من هماهنگ است.»

عنصر اصلی و دیگری که بدون اشاره به آن نمی توان از کتاب مه ناز یوسفی گذشت، زنانگی جاری در اشعار است. چند سال اخیر صداهایی در شعر زنان به گوش می رسد که نه در دنباله روی از فروغ بلکه در تکمیل آن راه و با زبانی تازه تر می کوشند و خوب هم به پیش می روند از این دست هستند شاعرانی همچون؛ مهرنوش قربانعلی، پگاه احمدی و بیش از همه اینجا مقصود من مه ناز یوسفی است.

عنصر زنانگی در شعر یوسفی می تواند مضمون مقاله ای باشد اما در این یادداشت کوتاه با اشاره ای کوتاه به آن، می گذرم:

«یک جماعت خواب بودند و

فقط زنی بر لبه ی آستینش

آرام گریه کرده بود...»

و

«تکه تکه از رنج

و با تکه پارچه می افتم به جان خانه

این گردگیری به خاطر فصل جدید است برادران من

این گردگیری به خاطر فصل جدید است.»